پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نگاهى تاريخى به پديده شيطان پرستى - مظاهری سیف حمید رضا

نگاهى تاريخى به پديده شيطان پرستى
مظاهری سیف حمید رضا

مقدمه
شيطان‌گرايى يا شيطان پرستى سه دوره را از سر گذرانده است. شيطان پرستى بدوى، شيطان‌گراى در قرون وسطا و شيطان‌گرايى مدرن. شيطان پرستى مدرن ريشه در ادوار گذشته اين تفكر داشته و آموزه‌ها و آيين‌هاى آن را در خود جاى داده است و از جهت نسبتى كه با نهاد سياست و اقتصاد برقرار كرده از صور پيشين شيطان‌گرايى متمايز مى‌شود. بنابراين براى شناخت دقيق و عميق شيطان‌گرايى مدرن لازم است كه نظر و گذرى بر تاريخچه شيطان‌گرايى داشته باشيم.
در اين تاريخچه كوتاه خواهيم ديد كه گروهى از يهوديان تا اواسط قرون وسطا به غنى كردن داشته‌هاى فرهنگى خود مشغول بودند و آن را بر شالوده شيطان‌گرايى استوار كردند، و از آن پس يعنى حدود سده‌هاى دوازده و سيزده به تدريج از آيين و افكار خود پرده برداشتند و امروز مى‌روند تا دنيا را با بينش و ارزش‌هاى خود هماهنگ سازند.

شيطان‌گرايى بدوى
مطالعات تمدنى(١) و مردم‌نگارى‌هاى مربوط به قبايل بدوى(٢) رد پايى از اعمالى را كه ما امروزه شيطانى مى‌دانيم نشان مى‌دهد. شيطان‌گرايى بدوى شالوده‌اى خرافى داشته و به نوعى انحراف از مسير تعاليم پيامبران گذشته بوده است. اديان ابتدايى كه پيامبران الاهى براى بشر مى‌آوردند مثل اديان ابراهيمى در راستاى پيوند ميان ساحت مادى و معنوى زندگى انسان بود. پيامبران مى‌كوشيدند تا دست خلاق و روزى بخش خداوند را در چرخه اين زندگى طبيعى آشكار سازند و از اين رهگذر مسير رشد و تعالى انسان را بگشايند.
به دنبال تعاليم انبيا مردم كشت و زرع و باران و آفتاب و ساير نمودها و پديده‌هاى طبيعى را نشانه‌اى از پروردگار و لطف و رحمت او مى‌دانستند و همواره مى‌كوشيدند تا با ايمان و نيايش و آيين‌هاى معنوى، رحمت و بركت او را در زندگى خود جارى سازند. اما گاهى خشكسالى مى‌شد، يا آفتى تمام تلاش آنها را از بين مى‌برد؛ در اين مواقع به جهت انحراف از تعاليم پيامبران كم‌كم معتقد شدند كه هميشه تدبير جهان به دست خداوند بخشنده و مهربان نيست، بلكه گاهى اوقات نيروهاى شر و شيطانى هم دست در امور جهان دراز مى‌كنند و بر سود و زيان انسان مسلط هستند.
باور به اينكه شر و شيطان مستقلاً منشأ قدرت و اثر در عالم است، به باورهاى ثنوى و دوگانه‌گرايى در الوهيت و ربوبيت انجاميد و مردم گمان كردند كه با نيايش خداى خير و رحمت به تنهايى منافع‌شان تأمين نمى‌شود و لازم است كه نيروهاى شر را هم ستايش كنند و براى تعظيم و تجليل شيطان نيز برنامه‌هايى داشته باشند؛ تا بدين ترتيب از اراده شوم شيطانى در امان بمانند. از اين رو جشن‌هاى بارورى مى‌گرفتند و در آن زنان و مردان بى‌مهابا به هم مى‌آميختند و موسيقى‌هاى محرك جنسى نواخته (٣) و گاهى خون انسان‌ها و كودكان را تقديم شياطين مى‌كردند.(٤) قربانى كردن فرزند نخست به خصوص اگر پسر باشد در بسيارى از قبايل بدوى و به خصوص در ميان عبرانيان رايج بوده است. (٥)
در بعضى از دوره‌ها شيطان‌پرستى نسبت خود را با شيطان گسسته و به پرستش الاهه بارورى تبديل شد. الاهه بارورى در حقيقت زمين بود كه در وجود زن نمود مى‌يافت. آيين آميزش آزاد، نيايش و طلب بارورى و بركت در برابر الاهه زمين و گاهى خداى مذكر و بارور كننده محسوب مى‌شد. در مصر خداى مذكر كه نماد آن خورشيد بود اُزيريس نام داشت و الاهه بارورى كه همسر او بود آيسيس يا ايزيس ناميده مى‌شد. البته گاهى اين موقعيت‌ها جابجا شده و الاهه آسمان به صورت مؤنث (نوت) و خداى زمين به چهره مذكر (گب) در مى‌آمد.(٦)
اين اعمال بر اساس قوانين سحر و جادو توجيهاتى پيدا مى‌كرد. براى نمونه اعمال جنسى علنى و جشن‌هايى كه در آن رفتارهاى غير اخلاقى آشكارا انجام مى‌شد با قانون تشابه در جادوگرى هماهنگ بود. اين قانون مى‌گويد »هر چيزى مشابه خود را ايجاد مى‌كند«. از اين رو براى بارورى هرچه بيشتر زمين، بايد عمل جنسى و بارورى را آشكارا و دسته جمعى در برابر زمين انجام داد تا محصول بيشترى ايجاد شود. (٧)
در آفريقا بخشى از آيين‌هاى شيطانى با كمى تغيير به آيين پرستش دان‌گبى (خدا- مار) تبديل شد. (٨) و در بسيارى از كشورهاى جهان هنگام كاشت يا برداشت محصول هم‌آغوشى يا رابطه جنسى همسران و غير همسران رايج بوده و در موارد زيادى هنوز هم ادامه دارد.(٩) البته اين آيين‌ها و نمادها همواره معناى ثابت نداشته و در سياليت معنا شناور بوده است. معمولاً هر ملتى كه بر ملت ديگر غلبه مى‌كرد خداى قوم مغلوب در خداى ملت پيروز منحل مى‌شد و به صورت جلوه‌اى از او در مى‌آمد(١٠) و بدين ترتيب گاهى خداى خير جلوه خداى شرّ مى‌شد و گاهى برعكس. به هرحال براى شيطان نام و آوازه‌اش مهم نيست، بلكه داشتن پيروانى جاهل و بندگانى تسليم، رضايت بخش‌تر و خواستنى‌تر است.
در دوره‌هايى كه به علت غلبه تعاليم انبيا يا بازشدن افكار امكان علنى شدن ايدئولوژى شيطانى وجود نداشت باز هم شاهد هستيم كه رگه‌هايى از تفكرات شيطانى همچنان باقى مى‌ماند و بعدها توسعه يافته و مورد بهره بردارى قرار مى‌گيرد. مثلاً اگر چه افلاطون فيلسوفى الاهى انديش بود ولى به جهت استفاده از منابع پيش از خود در مصر و بابل و بين النهرين اعتقاد به نمونه اعلاى انسانى به صورت زن - مرد كه منشأ احساس عشق است و نيز كمونيسم جنسى در طبقه اشراف معتقد شد. اين‌ها بذرهاى نهفته شيطانى در يونان باستان است كه در روم به صورت مذاهب سرى و پرستش خدايان جنسى تبديل شد(١١) و در دوره رنسانس از طريق منابع عرفان يهودى بازگشت افتخار آميزى به سوى آن اتفاق افتاد و به تمدن مدرن جهت داد.
نكته قابل توجه كه تداوم و بازتوليد پى‌درپى شيطان‌گرايى را در ادوار مختلف و تا روزگار ما رقم مى‌زند، اين است كه در حدود سه، چهار هزار سال پيش قوم بنى‌اسرائيل در مصر و بابل و بين‌النهرين و به طور كلى مناطق شمال و شرق آفريقا، جنوب شرقى اروپا و خاورميانه سرگردان بودند از اين رو هم باعث ترويج و جابه‌جايى اين افكار در بين ملل مختلف مى‌شدند و هم از آنها علوم و آيين‌هاى گوناگون را مى‌آموختند و در دوره‌هايى كه انبيا در بين اقوام و ملل به نشر تعاليم حق مى‌پرداختند و شيطان‌گرايى منسوخ مى‌شد، اين آيين‌ها و باورها به صورت سرى و محرمانه در بين گروه‌هايى از قوم بنى‌اسرائيل يا از اقوام ديگر باقى مى‌ماند. كه از آن روزگار تنها قوم بنى‌اسرائيل براى ما به يادگار مانده است.

شيطان‌گرايى در قرون وسطا
در دوره گذر از شيطان‌گرايى بدوى به شيطان‌گرايى وسطايى يك اتفاق مهم رخ مى‌نمايد كه سنگ بناى شيطان پرستى را تا دوره مدرن مستحكم مى‌كند. آن اتفاق اين بود كه قوم بنى‌اسرائيل به احتمال قوى براى منع ديگران از فراگيرى علوم و دانش‌ها، اساساً دنبال كردن دانش و معرفت را در مقابل ايمان و ميوه ممنوعه معرفى كردند. اين مطلب در سفر پيدايش عهد عتيق وارد شد و با تدوين كتاب مقدس به شمار تعاليم مسيحيت پيوست.
البته تا پيش از آن در تعاليم پيامبرانى مثل حضرت شيث و ادريس (هرمس، كه بعدها خداى حكمت شناخته شد) و نوح، عقل و دانش انعكاس انوار خداوند و شالوده الاهى آفرينش معرفى مى‌شد،(١٢) و اسرار علوم و فنون به عنوان مطالعه آيات خداوند در كتاب آفرينش پذيرفته شده بود. (١٣)
ولى با نگارش نهايى تورات و بعد كتاب مقدس مسيحيان، رفتن به سمت علم و دانش، عملى زد دين و شيطانى پنداشته شد و شيطان به صورت مظهر خرد و دانايى و راهنماى بشر به سوى درخت معرفت درآمد. در حكاكى‌هاى »لويى برتون« از شياطينى كه توسط »جان واير« شناسايى شدند، رابطه شيطان با علوم و فنون به خوبى‌روشن است. نخستين شيطان بعل (نام خداى خورشيد در بابل) بود كه كارشناس حقوق است و تفريحش شمشير بازى است. فوراس يا فوركاس شيطانى كه از سرپرستان ارشد جهنم است، از گياهان دارويى و خواص سنگ‌ها آگاهى داشته، مى‌تواند انسان را نامرئى كند و قادر است علوم معانى و بيان و منطق و رياضى را به او بياموزد. بوئر هم يكى ديگر از سرپرستان جهنم است. او در منطق و طب استاد بوده و پنجاه خانواده از شياطين در اختيار او هستند.(١٤)
اينها فرشتگان شريرى هستند كه همراه شيطان از بهشت رانده شده‌اند. زيرا در نگرش يهودى - مسيحى فرشتگان اسير خداوند بوده و شياطين آن دسته از فرشتگانى هستند كه براى آزادى سر به عصيان گذاشته‌اند. تبعيت انسان از شيطان نيز باعث آزادى از فرمانبرى در برابر پروردگار است. اين احساس آزادى به خصوص براى كشاورزان و كارگران ضعيفى خوشايند و خواستنى بود كه در قرون وسطا از همدستى كليسا و اشراف رنج مى‌بردند و به نام خدا در بند مقامات دينى و دنيوى بودند.
آنها از تخيل نيروهاى مرموز و سيه چهره با پوست كلفت و چروكيده كه شبيه پوست زحمت كشيده و رنج ديده خودشان بود، احساس آرامش و همدلى بيشترى پيدا مى‌كردند. از اين رو در سده‌هاى پايانى قرون وسطا ميل به شيطان پرستى و جادوگرى در ميان مردم اروپا بالا گرفت. به ويژه گردهمايى‌هايى با نام »سبت« يا »سابات« كه در روز شنبه برگزار مى‌شد و در آن رابطه آزاد جنسى انجام مى‌گرفت، هم به زندگى خالى از شادى آنها هيجانى مى‌داد و هم مخالفت با تعاليم كليسا و احساس خوشايند آزادى را در آنها تقويت مى‌كرد. نيز بايد توجه داشت كه اين اعمال غير اخلاقى براى آنها چندان غير قابل تحمل نبود، زيرا آموخته بودند كه ناموس‌شان را در اختيار اربابان و اشراف قرار دهند. البته معناى نمادين بارورى آن جشن‌ها در دوره باستان و زندگى بدوى نيز براى اين رعيت‌هاى كشاروز قابل توجه بود.
با اين وصف خير و بركت زيادى از شيطان به انسان رسيده و »گاهى هم اگر قصد شيطان شر بوده است وقتى انسان‌هاى خوب و پرهيزكار و نيكوكار منصفانه با او رفتار كرده‌اند، حاصل كارش مبدل به خير شده«.(١٥) اگر چه او انسان را به عصيان و سركشى وامى‌دارد اما انگيزه‌هاى سازنده‌اى مثل كنجكاوى، دانش‌جويى و آزادى را در ما برمى‌انگيزد و انسان را از قدرت و نفوذ بيشتر برخوردار مى‌كند. »او ميل و هوس به ناشناخته‌ها را در ما تهييج مى‌كند، رؤيا و اميد به ما مى‌دهد و تلخى و ناخشنودى عطا مى‌نمايد، اما در پايان ما را به بهتر رهنمون مى‌شود و بدين ترتيب بيشتر در خدمت خير است. او همان نيرويى است كه در راه شر مى‌كوشد اما مسبب خير است.« (١٦)
گذشته از اين او ويژگى‌ها و صفات قابل ستايش و تقدير به خود مى‌گيرد. به گمان ميلتون »او يك ياغى نجيب اشرافى است كه رنج جاودانى را بر تحقير و اهانت ترجيح مى‌دهد«(١٧) و صاحب قدرت و اثر در اين دنياست و مرگ را به جهان مى‌آورد.(١٨) انسان مى‌تواند با علم و دانش، به خصوص فنون سحر و جادو قدرت او را به دست آورد. در آن قرن‌ها علم و سحر به هم آميخته بود و به همين جهت كليسا به سختى با دانشمندان و جادوگران مبارزه مى‌كرد. در تصور قرون وسطايى شيطان‌گرايان »شيطان يك فردگراست. او فرمان‌هاى آسمانى را كه رفتار و اصول اخلاقى خاصى را تحميل مى‌نمايند برهم مى‌زند و واژگون مى‌كند«.(١٩) و تبعيت از او قدرت و لذت در زندگى را افزايش مى‌دهد.
گروهى از يهوديان در طول قرون وسطا علوم و انديشه‌هاى به جا مانده از يونان را نيز فراگرفتند و با حضور در متن جهان اسلام انديشه‌هاى آنها را نيز به خوبى فراگرفتند. حتى كسانى مثل ابن ميمون انديشه فيلسوفان و دانشمندان مسلمان را به غرب منتقل كردند. و اين در حالى بود كه كتاب مقدس پى‌گيرى دانش را عصيان در برابر خداوند مى‌دانست. حتى نظريات و انديشه‌هاى عرفاى مسلمان تقريباً بدون تأخير از طريق اعراب يهودى به آنها مى‌رسيد و اين انديشه‌ها را در گنجينه دانش‌هاى خود جا مى‌دادند.

شيطان‌گرايى مدرن
شيطان‌گرايى مدرن از نيمه قرن شانزده آغاز شد. »كاترين دومديچى« از خانواده بزرگ يهودى و دختر »لورنز« جادوگر بزرگ، همسر هنرى دوم پادشا فرانسه بود. بعد از مرگ همسرش مراسم بلك مس (Black mass) را در بين اشراف و درباريان فرانسه بنيان‌گذاشت. (٢٠) اين مراسم از روى مدل آيين‌هاى جادويى بارورى باستانى و بدوى و گردهم‌آيى‌هاى جادوگران در قرون وسطا بازسازى شد و در مدت كوتاهى به دربار ساير كشورهاى اروپا از جمله انگلستان، آلمان و اتريش راه يافت.
پس از مدتى كودكان ناخواسته‌اى كه پدران‌شان معلوم نبود و مادران آنها را نمى‌خواستند، به وجود آمدند. در اين جا بود كه با ابتكار »كاترين دِشى« با نام مستعار »لاوازين« مراسم اتاق درخشان طراحى شد و آيين شيطان پرستى را تكميل كرد. اين مراسم باز توليد آيين قربانى انسان بدوى بود. اتاق درخشان كاملاً سياه پوش و تنها منبع روشنايى آن شمع بود. در اين اتاق نوزادان ناخواسته قربانى مى‌شدند و خون‌شان به شيطان تقديم مى‌شد.(٢١) پس از مدتى اين قضيه لو رفت و عده‌اى بازداشت و مجازات شدند، اما هنگامى كه پاى شخصيت‌هاى بلند پايه به پرونده كشيده شد، مقامات دستور توقف پى‌گيرى را صادر كردند و اين مراسم به طور مخفيانه و محرمانه ادامه پيدا كرد.(٢٢)
اين آيين‌ها در طول قرن‌هاى هفده و هجده در قالب گروه‌هاى سرّى كه توسط اشراف ايجاد و رهبرى مى‌شد، ادامه يافت، گروه‌هايى نظير ژرمن باكسن، پسران نيمه شب، موهاكس‌ها و نفرين شدگان. بعضى از اين گروه‌ها مثل »انجمن آتش دوزخ« بسيار گسترده بوده و شاخه‌هاى متعدد داشتند.(٢٣) سرانجام اين گروه‌ها به شكل‌گيرى انجمن‌هاى فراماسونرى در انگلستان و فرانسه، و از جمع آنها گراند لژها ايجاد شد و سپس در تمام اروپا و آمريكا و به تدريج در تمام دنيا رخنه كرد.
در قرن نوزدهم دكتر »چارلز هاكس« نوشت: »در سراسر جهان شيطان را صادقانه‌تر و بيش از گذشته و در مقياس عظيم‌ترى پرستش مى‌كنند.«(٢٤) در قرن نوزدهم براى جا انداختن و مقبوليت شيطان‌پرستى كوشش‌هايى صورت گرفت. »ديانا وگان« در كتابى با نام اعترافات داستان زنان شيطان‌پرستى را مطرح كرد كه در كل اروپا محافلى را اداره مى‌كردند و مردان را در مراسم خود مى‌پذيرفتند. او نقل مى‌كند كه چگونه در اين گروه‌ها و محافل براى پرستش شيطان دست به اعمال غير انسانى زده و در انتظار روزى بودند كه اصول اخلاقى مقبول جامعه را براندازند. البته بعداً معلوم شد كه اين داستان دروغ بوده ولى براى معرفى و ترويج شيطان‌پرستى و سنجش اقبال مردم به آن نقش مؤثرى داشت.
در آغاز قرن بيستم چهره برجسته و رسواى شيطان‌پرستى دانشمندى به نام »آليستركرولى« است. او تحقيقاتش را درباره حقيقت بشر و اعمال شيطانى در سال ١٨٩٨ هنگام پيوستن به گروه »هرمتيك اوردر« آغاز كرد. سپس به جامعه جادوگران انگليسى زبان ملحق شد كه اعضايى مثل »دبليو. بى‌يتس«، »آرتور مكن« و »ديون فورچون« داشت. بعدها به طور شخصى اعمال شيطانى بى‌سابقه‌اى را ابداع كرد و طرفدارانى به دورش گردآمدند و انجمن »شيطان براى شيطان« را به رهبرى كرولى تشكيل دادند. اين امر باعث شد كه پايگاهى دائمى در جزيره چفالو واقع در سيسيل داير كند و نام آن را صومعه تله‌ما (Telema Abbey of) بگذارد. او در سال ١٩٤٧ از دنيا رفت و در مراسم تدفينش بلاك مس اجرا شد.(٢٥)
در همين سال‌ها دكتر »جرالد بروسوگاردنر« كه از اعضاى گروه »سپيده طلايى« بود، مطالعات گسترده‌اى را درباره آيين‌هاى بدوى و مذاهب باستانى انجام داد و روى انديشه‌هاى كرولى بسيار مطالعه كرد تا اينكه در جزيره »مَن« در انگلستان و در آسيابى قديمى موزه جادوگرى داير نمود.
امروزه دو جريان اصلى شيطان‌پرستى در جهان رواج دارد. نخست شيطان‌گرايى (Satenism) لاوايى كه با چهره شاخص »آنتوان ساندور لاوى« شناخته مى‌شود. او با تأسيس كليساى شيطان و نوشتن انجيل شيطانى در سال ١٩٦٥ خود را جانشين كرولى و پاپ كليساى شيطان معرفى كرد. اين جريان معتقد است كه موجودى به نام شيطان وجود عينى ندارد و شيطان تنها نماد اميال، آرزوها و لذت‌طلبى انسان است.
لاوى در آغاز كار دوست و همكارى داشت به نام »مايكل آكينو« كه در پى اختلاف عقيده با لاوى از او جدا شد و در سانفرانسيسكو معبد ست را تأسيس كرد و جريان ستيانيست (Setians) را به راه انداخت. ستيانيست‌ها به وجود عينى شيطان به عنوان پادشاه تاريكى معتقد هستند و سازمان مخفى و مخوف معبد ست را رهبر جنبش جهانى شيطان‌پرستى مى‌دانند. اين جنبش امروزه در ابعاد وسيعى فعاليت مى‌كند و به ويژه در عرصه‌هاى فرهنگى مثل نشر كتاب و نشريات و سينما پركارند.

جمع‌بندى
در اين تاريخچه كوتاه مطالب بسيار زيادى نهفته است، كه حركت تكاملى شيطان‌گرايى تا اواسط قرون وسطا و سپس تحرك انكشافى آن را از نيمه دوم قرون وسطا تا شيطان‌گرايى مدرن نشان مى‌دهد. در اين روند قوم بنى‌اسرائيل ميراث بان شيطان‌گرايى است. از دوره‌هاى بدوى و باستان كه در مصر و بابل و مناطق شمال آفريقا، جنوب غرب آسيا و جنوب شرق اروپا آواره بودند و از تمدن‌هاى مختلف توجه و تجليل از نيروهاى شر، ستايش الاهه بارورى و مادر- خدا را آموختند و فنون سحر و علوم جادويى و ساير علوم و فلسفه‌ها را به تدريج فراگرفتند و حدود قرن يازدهم تا سيزدهم كه نظريه تجلى و ساير نگرش‌هاى عرفانى از جهان اسلام توسط اعراب يهودى به گنجينه حكمت پنهان يهود منتقل شد. در اين دوره يعنى مجموعه هزاره‌هاى باستان تا حدود هزاره اول مسيحيت كه به اواسط قرون وسطا مى‌رسد، حركت تكاملى سنت شيطانى با محوريت خانواده‌هاى بزرگ و پر نفوذ يهودى سپرى شد.
از حدود قرون دوازده و سيزده به تدريج تحرك انكشافى شيطان‌گرايى آغاز مى‌شود كه تا آغاز قرن بيست و يكم ادامه مى‌يابد. در اين دوره كه شامل صده‌هاى پايانى قرون وسطا، دوران نوزايى و عصر روشنگرى و دوره مدرن مى‌شود، شاهد پرده‌بردارى و انكشاف نگرش‌ها و آيين‌هاى شيطانى هستيم. نخستين پرده بردارى، ترويج و شيوع سحر و جادو در قرون يازده به بعد است كه تا امروز به اوج خود مى‌رسد. پرده دوم از قرن سيزدهم به بعد با علنى‌كردن عرفان يهود (كابالا/قبالا) آغاز مى شود و امروز به اوج جلوه‌گرى خود رسيده است. پرده سوم علم‌گرايى و روى آورى به دانش در عصر رنسانس است، كه با تكيه بر علوم سرّ و مبانى كابالا و در چهارچوب سنت يهودى - مسيحى‌رويكرد به دانش رقم مى‌خورد. پرده چهارم، موسيقى شيطانى است كه نمادها و آيين‌هاى شيطانى را آشكارا به نام شيطان معرفى مى‌كند. و پرده پنجم سينماى شيطانى است كه ايدئولوژى شيطان‌گرايى را در سراسر جهان تبليغ مى‌كند. و پرده جادويى به ذهن جهانيان انداخته و همانند ساحران فرعون كه ريسمان‌ها را مارهاى زنده و جنبنده نماياندند، شيطان را مدبرى قدرتمند مى‌نمايد. در ابعاد ديگر اين تحقيق روند پرده بردارى از ايدئولوژى شيطانى قابل تامل و بررسى است كه به فرصتى ديگر وا مى‌گذاريم.

پى نوشت‌ها:
١. ويل دورانت ص٧٨ تا ٨١.
٢. ژاك‌لانتيه.ص٣٣٤.
٣. دهكده‌هاى جادو، ص٣٢٥، غ٣٢٤.
٤. نك:ويل دورانت، ص ٦٢.
٥. شاخه زرين. ص٣٢٧-٣٣١.
٦. اسطوره‌هاى مصرى. ص١٢.
٧. نك. ويل دورانت. ص٧٩
٨. شاخه زرين.ص٣٧٧.
٩. شاخه زرين.ص١٨٣
١٠. تاريخ جامع اديان.ص٨٩ غ٨٨
١١. همان.
١٢. ر.ك. هرمس و سنت هرمسى. بخش اول.
١٣. هرمتيكا.ص٩٣-٩٥.
١٤. تاريخ جادوگرى، ص ٣٥٣.
١٥. همان، ص٣٤٨.
١٦. همان، ص٣٣٤.
١٧. همان، ص٣٣٤.
١٨.همان، ص٣٣٣.
١٩. همان، ص٣٤٨.
٢٠. سيرى در تاريخ جادوگرى، ص٩٠.
٢١. همان، ص٩٢.
٢٢. همان، ص٩٣.
٢٣. همان، ص١٠١.
٢٤. همان، ص١٠٣.
٢٥. همان. ص١٠٧، غ ١٠٦.